یک خانه، یک اثر
لوگوی انجمن کتیسیس از کجا می آید؟
سخن سردبیر
امیر کریمنژاد
5/8/20241 min read


در این داستان، پْسوخه (در یونانی باستان Ψυχή: روان) دخترِ جوان و فریبایی است که موردِ حسادتِ آفرودیت قرار میگیرد. آفرودیت پسرش اِروس را مامور میکند تا پسوخه را گرفتارِ عشقِ موجودی نفرتانگیز و هیولاوش کند. اِروس که قادر است به زخمهیِ پیکانهایِ زرین و سیمینِ خود شورِ عشق و آتشِ نفرت را در انسان بیفکند، خود را با تیری زرین زخمی میکند و گرفتارِ عشقِ پْسوخه میگردد.
از سویِ دیگر پدرِ پْسوخه که در سالهایِ قحطی فقیر و تهیدست شده است، چون برایِ دخترش خواستگاری نمیبیند، دست به دامانِ پیشگویِ معبدِ دلف میشود. پیشگویِ معبدِ آپولون به او می گوید که باید دخترش را بر صخرهای رها کند تا شویِ او به فریادش برسد.
پدر نیز چنین میکند. اما زِفیر (باد غرب) بر دخترک رحم میآورد و وی را به درهای خرم و سرسبز میبرد، در جوارِ قصری مجلل. در همین قصر است که پْسوخه برای نخستین بار اِروس را ملاقات می کند. اروس از دخترک می خواهد هیچگاه هویتِ راستینش را جویا نشود.
اِروس (در یونانی Ἔρως: عشق) همان شویِ موعود است که شبهنگام و ناشناس میآید و پیش از سرزدنِ سپیده میرود.
خواهرانِ پْسوخه اکنون نگران اویند و میپندارند او مرده است. هنگامی که پسوخه از غمِ خواهران خود آگاه میشود، یارِ ناشناس خود را متقاعد میسازد تا خواهرنش را به قصر دعوت کند و ایشان را از سرنوشتِ خود آگاه کند. خواهران که او را در کمال خوشبختی مییابند، او را وامیدارند تا هویتِ شویِ خود را برملا سازد.
پس پْسوخه شباهنگام شمعی در بسترِ خود روشن میکند تا چهرهیِ یارِ خود را ببیند: او را چنان فریبنده و زیبا مییابد که غرق در چهرهیِ نورانیاش او را با مومِ مذابِ شمع میسوزاند. اِروس بیدار میشود و از وی میگریزد، نزدِ مادرش آفرودیت رفته و افگار از سوختگی، به بالینِ وی میافتد. آفرودیت خشماگین پیِ پسوخه میگردد، او را مییابد و گرفتارِ آزمونهایِ رنجآورِ فراوان میکند:
آزمونِ نخست
او را وامیدارد ظرفِ یک شب انبوهی از دانههایِ گوناگون را سوا کند؛
آزمونِ دوم
از او میخواهد مقادیری پشمِ زرین از بزهایِ وحشی بچیند؛
آزمونِ سوم
او را بر آن میدارد تا شیشهای از آبِ رودخانهیِ استیکس (که ایزدان به آن سوگند می خورند) برایش بیاورد؛
آزمونِ چهارم
در نهایت، آفرودیت به او دُرجی میدهد و از او میخواهد تکهای از زیباییِ پِرسِفون (شهبانوی دوزخ) را برایِ او به ارمغان بیاورد.
اما پیش از آنکه آن را به دستِ آفرودیت برساند، دُرج را میگشاید، به امیدِ آنکه زیباییِ پرسفون وی را یاری کند و دیگر بار دلِ اِروس را به دست آورد. از دُرج گردی بیرون میآید و پْسوخه را به خواب میبرد، خوابی سنگین و مرگآسا.
در این هنگام اِروس که زخمش بیش و کم التیام یافته، از سرایِ آفرودیت به دنبالِ دلدادهاش بیرون میآید و در خوابی چنان سهمگینش مییابد، با نوکِ پیکانِ زرینش او را جانی دوباره میبخشد و همراه خود نزد زئوس به اُلمپ میبرد.
ایزدانِ اُلمپنشین انجمن میکنند و به اتفاق به پیوندِ پْسوخه و اِروس رأی میدهند.
به یمنِ وصلتِ این دو ضیافتی در حضور همهیِ ایزدان برپا میشود. پْسوخه زین پس به جمعِ ایزدان راه مییابد و
نوشدارویِ جاودانگی، «آمبروسیا» را از دستِ هرمس مینوشد.
اما لوگوی انجمن کتیسیس برگرفته از طرح اولیهای است که رافائل برای این دیوارنگاره آماده کرده بوده است، و نه از خودِ ویلا فارنِسینا. در این طرح هرمس در حال پیشکش پیالهی نوشداروی جاودانگی به پْسوخه است.






